۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

تندیس شنی دیکتاتورها و طوفان قیام های مردمی

(طرح زیبای روی جلد مجلۀ تایم)

چنان بر اریکۀ قدرت نشسته اند که گویی تا ابد  قادر و حاکم  به روح و جان مردمان خواهند بود.  حکومت خویش را  ابدی و خود را  فناناپذیر می پندارند. دیکتاتورها را می گویم، این تندیس های به ظاهر مقتدر شنی! اما چهره هایشان با وزیدن اولین نسیم مقاومت درهم می شود و آن هنگام که نسیم های مقاومت به هم می پیوندند و طوفان آغاز می شود دیگر هیچ اثری از اقتدارشان باقی نمی ماند. فرقی هم نمی کند، نامشان هرچه که باشد؛ بن علی، مبارک، قذافی، بشار اسد یا سید علی خامنه ای، مردم فقط با یک نام می شناسندشان؛ دیکتاتور. به رفتن فکر نمی کنند اما می روند یعنی باید بروند و بعداز رفتن تنها در گوشه و کنار شهرها زنجیرهای از هم گسسته ای از ایشان به جای می ماند تا مردم و نسل های بعد فراموش نکنند که زنجیرها گسستنی هستند، اگر خود را باور و ایستادگی را پیشه کنند.





منبع (تصویر):
Time, Cover. September 5, 2011

۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه

نماد "راست افراطی" جایگزین مجسمۀ "آریوبرزن" می شود!


حتما می پرسید نماد "راست افراطی" که قرار است جایگزین مجسمۀ "آریوبرزن" بشود، چه می تواند باشد؟ اگر کمی حوصله کنید و این مطلب را تا به آخر بخوانید حتما با این نماد محبوب آخوندها، سپاه پاسداران و بسیجی های ذوب شده در ولایت آشنا خواهید شد!

ماجرا از آنجا شروع شد که در خرداد ماه 1390 مجسمه های اسب میدان امام شهرستان ساری به دستور دادستان برداشته شدند. رئیس شورای شهر ساری هم علت این کار را توهین آمیز بودن این مجسمه ها اعلام کرد و گفت: " وجود مجسمه‌های اسب در میدان امام چیزی جز اهانت به نام امام نیست"(1). بعد خبر رسید که آستان قدس رضوی "نقاشی‌های حماسی دور میدان فردوسی مشهد که برگرفته از داستان‌های شاهنامه فردوسی بود را، شبانه پاک کرده است."(2). دست آخر هم آمدند سراغ مجسمۀ "آریوبرزن" سردار شجاع ایرانی در شهر یاسوج. یکی از فرماندهان سپاه استان با اعتراض به محل قرار گرفتن دم اسب مجسمۀ آریوبرزن گفت: "امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد."(3). از قرار معلوم رسیدگی به جرایم تصویرها ومجسمه ها در اولویت کار سپاه و دادستانی نظام ولایی قرار گرفته و افتاده اند به جان تصاویر و مجسمه های بیجان!

بعد از انتصاب "احمدی نژاد" هم تحلیلگران بر این عقیده هستند که مملکت افتاده دست جناح "راست افراطی". پس با این حساب باید به دنبال نمادی باشیم که هم مورد پسند جناح مذکور باشد، هیچ نشانه ای از ایران و ایرانی و قهرمانان ملی در خود نداشته باشد، ارزشی و مورد تائید برادران ارزشی سپاه، بسیج و لباس شخصی باشد و از همه مهمتر توهین به "امام خمینی" تلقی نشود و حتی المقدور متأثر از روش و منش "امام خمینی" باشد. الحمدالله در این مورد آخر همۀ جناحهای حکومت باهم تفاهم دارند. حالا با این تفاصیل می رویم سراغ نمادی که همۀ این ویژگی ها را در خود داشته باشد!

سالها پیش، زنده یاد عمران صلاحی (4)، شاعر و طنزنویس معاصر در یک جمع خصوصی به کنایه می گفت: به معاملۀ خرها می گویند "راست افراطی"!  خوب حالا فهمیدید نماد مورد نظر سپاه پاسداران و دادستانی چیست؟ اینطور که معلوم است قصد دارند این طرح را بطور آزمایشی ابتدا در میدان شهر یاسوج اجرا و بعد هم به تدریج به سراسر کشور گسترش دهند. درکنار این طرح موارد زیر هم در دستور کار سپاه پاسداران و دادستانی نظام آخوندی قرار دارد:
- قرار دادن نماد "راست افراطی" با روکش طلایی، در همۀ میادین کشور که نام "امام خمینی" را بر خود دارند، تا هم یادآور بنیانگزار نظام وهم یادآور "دوران طلایی" حکومت او باشد.

- طراحی دوبارۀ آرم "سپاه پاسداران" و "بسیج" و استفاده از نماد "راست افراطی" در طرح جدید.  

- اهداء تندیس بلورین "راست افراطی" به برگزیدگان جشنواره "مهرورزان کهریزک".
- تولید ساندیس "راست افراطی" و توزیع آن میان نیروهای سپاه، بسیج و صد البته لباس شخصی ها.
- تولید آدامس "راست افراطی" با اسانس "مقام معظم رهبری" ویژه خواهران شاغل در نیروی انتظامی و بسیج.
- تولید نوشیدنی انرژی زای "راست افراطی" مخصوص یگانهای ویژه و ضد شورش.
از همۀ اینها که بگذریم، فقط باید گفت؛ خدا عاقبت مردم و مملکت را با این "راست افراطی" به خیر کند!




(1) "مجسمه‌های میدان امام ساری با دستور دادستان برداشته شد." - خبرگزاری فارس، 18 خرداد 1390.

(2) "آستان قدس رضوی بزرگترین و طولانی ترین نقاشی دیوار حماسی شاهنامه را  شبانه محو کرد." – جرس، 20 خرداد 1390.
(3) "فرمانده سپاه استان: تندیس آریو برزن در شهر یاسوج را تخریب کنید." - جرس، 2 تیرماه 1390.
(4) زنده یاد عمران صلاحی، شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی (1325 – 1385).

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

كدام را باور كنیم؛ عدم دسترسی به اینترنت یا استفاده غیرمجاز از آن!


نیچه (1) حماقت را صورتی ازبی توجهی به  مقصود و منظور می داند و می گوید: فراموش کردن قصد و منظور متداولترین شکل حماقت است! اظهارات هفته گذشته "حسن دانایی فر"، سفیر ایران در عراق، نمونه خوبی برای این گفتار نیچه می باشد. برای دریافت بهتر این حماقت می بایست یکی دو ماه به عقب برگردیم.

سحرگاه روز 19 فروردین 1390، نیروهای تحت امر نوری المالکی حمله به شهر اشرف را آغاز کردند. شهادت دهها مجاهد خلق و جراحت صدها تن دیگر از مجاهدین نتیجۀ حملۀ ددمنشانۀ نیروهای نخست وزیر گوش به فرمان بیت خامنه ای بود. بلافاصله امواج حمایت و همدردی با مجاهدین و محکومیت این تهاجم رذیلانه به بدنۀ قایق سوراخ و اسقاطی دولت عراق کوبیده شدند. درست یک هفته بعد از این تهاجم، درحالی که چند تن دیگر از مجاهدین مجروح به سبب کارشکنی نیروهای مهاجم و ممانعت از اعزام آنها به بیمارستان و عدم رسیدگی های پزشکی و درمانی لازم به شهادت رسیدند، رادیو فردا طی گفتگویی با یکی از جداشدگان از سازمان مجاهدین خبری را با عنوان "در اردوگاه اشرف تلفن، اينترنت و ازدواج ممنوع است"(2)، منتشر کرد. مجاهد خلق رضا هفت برادران در نامه ای با عنوان " آیا صدای صبا را می شنوید؟"، چگونگی شهادت دختر قهرمان و مقاومش "صبا هفت برادران" را شرح داد. فایل شنیداری این نامه را می توانید از اینجا گوش کنید. مجاهدین شهر اشرف از ابتدائی ترین حقوق یک انسان، یعنی امکانات پزشکی محروم هستند و "رادیو فردا" نگران محرومیت آنها از وسایل ارتباط جمعی است!!! نامۀ رضا هفت برادران را در کنار خبر رادیو فردا بگذارید تا به سقوط اخلاقی – حرفه ای یک خبرگزاری پی ببرید.

 بلافاصله پس از این گفتگو "محرومیت مجاهدین از وسایل ارتباط جمعی" به دغدغۀ سایت های زنجیره ای – فلّه ای وزارت اطلاعات تبدیل شد و شروع  به پخش گسترده خبرآن در فضای مجازی کردند. ارسال لینک های این مطالب به تارنماهای دیگر، همچون "تارنمای بالاترین" و کامنت درکردنهای فلّه ای – گله ای و ابراز نگرانی از عدم دسترسی مجاهدین شهر اشرف به تلفن همراه و اینترنت، قدم بعدی این طرح بود. به این نکته خوب دقت کنید! نگرانی بابت نبود تلفن همراه و اینترنت، نه بابت جان مجروحین و عدم دسترسی به امکانات پزشکی یا محاصره ضد انسانی شهر اشرف!

تا اینجا را در ذهن داشته باشید تا برویم سراغ مصاحبه جالب "حسن دانایی فر" سفیر ایران در عراق با شبکه  سومریه. دو هفتۀ قبل "سیمای آزادی"  گزارشی از این مصاحبه را پخش کرد، گزارش را می توانید از اینجا ببینید. در این گزارش سیمای آزادی آمده است:

"رژیم آخوندی که تاکنون مدعی بود مجاهدان اشرف در فقدان ارتباطات با دنیای خارج، حتی نحوه  استفاده از تلفن های همراه را  نمی دانند و هیچ گونه دسترسی به شبکه اینترنت و وسایل ارتباطی ندارند. در یک اعتراض به غایت حیرت آور و احمقانه اعلام کرد: منافقین ازطریق صفحات تلویزیون ارتباط برقرارمی کنند، ایستگاه تلویزیونی دارند و از شبکه های اینترنت و تلفن بدون دریافت اجازه از دولت عراق استفاده می کنند. به گزارش تلویزیون سومریه، سفیر ایران به این ترتیب سازمان مجاهدین خلق را به نقض حاکمیت عراق متهم می کند و خاطرنشان می کند که این سازمان بدون اجازه دولت عراق از تمامی وسایل ارتباط در داخل عراق استفاده می کند." (3)

اینجاست که حسن دانایی فر با فراموش کردن قصد و منظور وارد حوزۀ حماقت متداول می شود و  تلاشهای ماههای اخیر وزات اطلاعات دولت متبوعش را و هرآنچه که رشته بودند، پنبه می کند. دیگر از این بهتر نمی شد فاتحۀ طرح "محرومیت مجاهدین از وسایل ارتباط جمعی" را خواند!

اما اگر فکر می کنید با اظهارات جناب سفیر کبیر، هرزنامه نویسی و جاروجنجال بر سر این موضوع دیگر محلی از اعراب ندارد، اشتباه می کنید! البته برای افراد منصفی که تنها به دلیل عدم آگاهی و یا بمباران تبلیغاتی نظام آخوندی، تحت تاثیر این جار و جنجال های کذایی قرار گرفته بودند، موضوع پایان پذیرفته و محلی از اعراب ندارد. ولی آنهایی که عامدانه و برحسب وظیفه عبادی - سیاسی خویش، آتش بیار چنین معرکه هایی هستند، به این سادگی از رو نمی روند، هرچند که ادامه موضوع ابلهانه و احمقانه باشد. این نوشتار را با گفته ای از نیچه آغار کردم، با کلام نغزی از آلبرت اینشتین در وصف ملتزمین به وظیفۀ عبادی - سیاسی به پایان می برم. آلبرت اینشتین می گوید:
"دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم!" (4)




(1) فردریش ویلهلم نیچه، فیلسوف مشهور آلمانی (1844 – 1900).

(2) "در اردوگاه اشرف تلفن، اينترنت و ازدواج ممنوع است"، رادیو فردا، 27 فروردین 1390.

(3) سیمای آزادی، هفته اول تیرماه 1390. 

(4) آلبرت اینشتین، فیزیکدان و برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک (1879 - 1955). 

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 
دولتمردان عراق وقتی به بیت خامنه ای یا به دیدار اعوان و انصارش مشرف می شوند پاچه خواری می کنند و در بازگشت به عراق در راستای رهنمودهای ولی فقیه و عمل به فریضه عبادی – سیاسی، به جان خلایق می افتند و پاچه می گیرند. رابطۀ  مستقیمی  بین پاچه خواری در  بیت ولایت و پاچه گیری در عراق  وجود  دارد.  چنان که  خامنه ای را  ارباب و خود را  سگهای  تازی او به حساب  می آوردند.  پاچه خواری "سید علی"  برایشان از اوجب واجبات است،  دیدار او که  به  تاخیر بیافتد  بی تاب می شوند. وقت و بی وقت دق الباب می کنند و سراغ ارباب را می گیرند. اگر نباشد همانجا خیمه برپا می کنند تا بیاید. وقتی هم که آمد نی و تنبور زنان به پیشوازش می روند و در دستگاه "بی نوایی" آواز می خوانند:
 
سحرآمدم به کویت به شکاررفته بودی 
تو که سگ نبرده بودی به چه کاررفته بودی؟ (1)
 
این روزها این پاچه خواران ولایت نقشه های شوم تازه ای در سر می پرورانند. روز سه شنبه 31 خرداد، وزیر امور خارجه عراق در یک کنفرانس مشترک با همتای ایرانی خود اعلام کرد:

"موضع دولت عراق در این زمینه انسان‌دوستانه است و ما این موضوع را بارها مطرح کردیم و پیشنهاد دادیم که کمیته‌ای متشکل از عراق، ایران و صلیب سرخ در این زمینه تشکیل شود و درخواست‌های اعضای این گروهک که در پادگان اشرف هستند در آن مطرح شود به‌خصوص آنهایی که می‌خواهند به جمهوری اسلامی ایران برگردند، بدون هرگونه مشکل و فشاری به ایران بازگشته و تسهیلات لازم برای بازگشت آنها فراهم شود." (2)

هوشیار زیباری در حالی از "موضع انسان دوستانه" دولت عراق می گفت که در روز 19 فروردین 1390، نیروهای  تحت امر دولت  نوری المالکی  به مجاهدین بی سلاح و بی دفاع شهر اشرف حمله کردند و حاصل این حمله دهها شهید و صدها مجروح بود. با پایداری و مقاومت باشکوه اشرفی ها این تهاجم سبعانه شکست خورد ولی اشرف تا امروز در محاصره قرار دارد.

اعلام طرح تشکیل کمیته ای با شرکت نمایندگان نظام ولائی برای رسیدگی به وضعیت "شهر اشرف" واقعا که آخر وقاحت است! یکی فرمان کشتار را صادر کرده و آن یکی هم مجری فرمان بوده و حالا قرار است برای یافتن راه حل انساندوستانه!!! آمر و عامل بنشینند سر یک میز و تصمیم بگیرند. حتما روی میز هم ابزار آلات شکنجه و سلاخی و کشتار خواهد بود.

اعلام این خبر "عاشقان مزدبگیر ولایت" را به وجد و شادی آورد. اما خبری که دیروز منتشر شد، وجد و شادی زود هنگام آنها را زایل کرد. صلیب سرخ بالکل شرکت در این کمیته کذایی را تکذیب کرده است! مشروح خبر خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ:



صلیب سرخ جهانی اعلام کرد حضور در «کمیته سه جانبه» برای بستن اشرف را نمی پذیرد و در آن شرکت نخواهد کرد.

خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ روز یکشنبه
۲۶ژوئن اعلام کرد سخنگوی کمیته بین المللی صلیب سرخ در یک تماس تلفنی به این خبرگزارش گفت صلیب سرخ در این کمیته حضور نخواهد یافت.  

خبرگزاری بلومبرگ ۵ تیرماه نوشت: «خانم کلر کاپلون سخنگوی صلیب سرخ در یک تماس تلفنی گفت سازمان او در عراق، شرکت در این کمیته را رد کرده است. او گفت: "ما جزئی از این کمیته نخواهیم بود."»

موضعگیری صلیب سرخ جهانی در حالیکه است که به گفته خبرگزاری بلومبرگ جلال طالبانی، رئیس جمهوری عراق در یک بیانیه که به این خبرگزاری ایمیل شده بود، گفته بود صلیب سرخ بین المللی، بخشی از کمیته سه جانبه با ایران و عراق است که با بستن کمپ اشرف موافقت کرده است.

این خبرگزاری افزود: به پناهندگان کمپ اشرف، در سال
۲۰۰۳، موقعیت افراد حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو داده شده بود. نیروهای آمریکایی در فوریه ۲۰۰۹، حفاظت کمپ اشرف را به نیروهای امنیتی عراق تحویل دادند. (3)

 البته این نقشه های شوم تا روزی که نظام ولایی بر سر کار باشد، ادامه خواهد داشت. جزاین هم انتظاری نمی رود، نظام ولایی در سراشیب سقوط حرکت می کند و برای حفظ خود به هر جنایت و خباثتی متوسل می شود. به خصوص در مواجه با رزم آوران مجاهد خلق.

اما علی الحساب پاچه خواران  داخلی  و خارج کشوری ولی فقیه در پشت درب بیت ولایت به همان آواز خوانی در دستگاه "بی نوایی" ادامه دهند، شاید به "نوایی" برسند.

   

(1) حسن بیگ ترکمان شاعری رند و عیاش و خوشگذران بود و شاه عباس به علت  چاپلوسی فراوانش به او لقب "سگ لوند"  داده بود. حسن بیگ کلاه مخصوص ترکان قزوین را بر سر می گذاشت و با دلقک پیشگی و مسخرگی، از لطف و عنایت  شاه  بهرۀ بسیار می برد. شاه عباس تمام  کسانی را که در ایران  ریش خود را خضاب  می کردند، رعیت او ساخته بود و از این راه به او فایده ای کلان می رسید.
گویند روزی شاه به شکار رفته بود و حسن بیگ را همراه نبرده بود. او نیز این بیت معروف را بدین مناسبت برای شاه فرستاد:
 سحر آمدم به کویت به شکاررفته بودی          تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 (هزار ویک حکایت تاریخی٬ محمود حکیمی ٬ جلد ۱)
 
 (2) "زیباری: ساکنان اشرف باید تا پایان امسال عراق را ترک کنند." رادیو فردا، 31 خرداد 1390.
 
(3) "صلیب سرخ  جهانی شرکت در کمیته سه جانبه  با عراق و ایران برای بستن اشرف را تکذیب  کرد."  - همبستگی ملی، 5 تیرماه 1390. 
 

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

کدام را ترجیح می دهید؛ سکس یا اینترنت؟




10 درصد جوانان درایام تعطیلات دوهفته محرومیت ازسکس را به دوهفته محرومیت ازاینترنت  تلفن همراه خود ترجیح می دهند. بنابرنظرسنجی شرکت "Hi"(1) از میان 300 جوان 18 تا 20 ساله، به نظر می رسد که جوانان دارای تلفن های همراه هوشمند، کاملا ً به اینترنت  تلفن  همراه خود معتاد هستند و پول زیادی هم برای آن می پردازند.  حتی بعضی  از جوانان حاضرند  نیمی از حقوق ماهیانه  خود را  برای 2 هفته آنلاین بودن هزینه کنند.  7 درصد  دیگر هم  گفته اند که حتی یک روز هم نمی توانند بدون اینترنت تلفن همراه خود سر کنند.
90  درصد جوانان صاحب تلفن های همراه هوشمند، از یک آبونمان ویژه تعطیلات از طرف ارائه دهندگان خدمات تلفن های همراه استقبال می کنند. آبونمانی که برای آنها امکان استفاده از اینترنت نامحدود بر روی تلفن های همراه را در همۀ کشورهای عضو اتحادیه اروپا فراهم می کند.
ترجمه: ایوب ایرانی




(1)  شرکت "Hi" یکی از ارائه دهنده های خدمات تلفن همراه در کشور هلند می باشد.
منبع:
Seks? Liever  internet. Sp!ts, 01 juni 2011.

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

رنگ اعتراض کدام است؟

توضیح: "نمای نزدیک" عنوان یکی از صفحات هفته نامۀ "تایم" و حاوی یک تصویر به همراه شرح یا مطلبی کوتاه در ارتباط با آن می باشد. تصویر شمارۀ 23 می 2011 این هفته نامه مربوط به اعتراضات در "کامپالا" پایتخت اوگاندا بود و مطلبی کوتاه دربارۀ رنگهای حرکتهای اعتراضی در کشورهای مختلف دنیا. نکته جالب توجه واقعیت مورد اشارۀ نویسنده در انتهای مطلب است.
در ورای همۀ رنگها، رنگ واقعی اعتراض و مبارزه در همۀ کشورها،  فقط یک رنگ است!

 کامپالا



ما به حرکتهای اعتراضی با رنگ های مشخص عادت کرده ایم. رنگ زرد به نشانۀ قدرت مردم در فیلیپین، نارنجی در اوکراین و رنگ سبز برای دموکراتهای سرکوب شده در ایران. آنچه که کمتر دیده ایم، سرکوب معترضین به وسیلۀ پاشیدن رنگ بر روی آنهاست. اما نیروهای امنیتی در اوگاندا بر روی کنشگران و رهبران مخالف دولت، رنگ می پاشند. رنگ صورتی روشن.
رنگی که به دو منظور از آن استفاده می کنند: هم برای تحقیر مخالفین و هم به عنوان یک علامت، تا شناسایی و دستگیری آنها برای نیروهای پلیس آسان تر شود. این روش یکبار هم توسط حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی مورد استفاده قرار گرفت. با این تفاوت که رنگ انتخابی در آفریقای جنوبی، بنفش بود.
به نظر می رسد هفته ها ناآرامی و اعتراض نسبت به افزایش قیمت مواد غذایی و مشاهدۀ فساد دولت حاکم در پایتخت اوگاندا، بازتاب قیام ها در جهان عرب باشد.
با هزاران کشته و مجروح، صورتی رنگ حقیقی اعتراض نیست، بلکه سرخی خون است.


ترجمه: ایوب ایرانی
منبع: 
Kampala - Ishaan Tharoor,  Time  23 May 2011

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

سلام بر محارب، درود بر برانداز!


کاشتن ترس در میان مردم، نصر را برای خودکامگان حاصل می دهد. آدمها که از ترس پر شدند، آدمها که به زندگی زیر سایۀ ترس عادت کردند، قدم هایشان سنگین و نگاه هایشان مردد می شود. من و تو را با ترس همراه می خواهند و خوب می دانند که شکست همزاد ترس است. ترس از چه؟ از همه چیز و همه کس. باید چیزی باشد تا از آن ترسید و در برابر صاحبان قدرت و آمران و عاملان جنایت عقب نشست. ترس راه بر جرأت می بندد. راهزن قافلۀ امید است. سالهاست که مردم را از اتهام "محاربه" و "براندازی" می ترسانند و این روزها بیشتر از همیشه. ترسی که برای مردم به جان آمده، ترسی بی بنیاد و برای خودکامۀ جرار حاکم، واقعی و انکار ناشدنیست. 

در مقابل حکومتی که همۀ مرزهای جنایت را درنوریده، برای ما مرز تعیین می کنند. به دور"براندازی" و "سرنگونی" خط قرمز می کشند و ما را ملزم می کنند به رعایت خط های قرمز. خط های قرمزی که سودش تنها به کیسۀ "نظام استبداد مذهبی" سرازیر می شود. "براندازی" مترادف با خشونت می شود تا خطوط قرمز از بیرون ما به درون ما گسترش یابند. تا با فکر کردن به "براندازی"، بلافاصله در ذهن ما خشونت تداعی شود و از خود شرمنده شویم. چه بی شرمند! درحالی که "محاربه" و "براندازی"در مواجهه با "استبداد مذهبی" نه تنها خشونت نیست، بلکه نفی کامل خشونت و همه ابزارهای اعمال خشونت است. افعی و عقرب جرار مهاجمی که هر دم به نیش خود جانی را می ستانند نیز جان دارند، اما سرشان را باید کوفت، چرا که دشمن جان انسانند.


در پاسخ اعتراض و فریادهای مردم و جوانان مبارز و دردمند که درپی ارتقاء جنبش آزادیخواهی هستند، استدلال می کنند: "هدف وسیله را توجیه نمی کند". این جمله هم چماقی شده در دست اهل اصلاح و عافیت. چماق هایی با کارکردهای متفاوت در خدمت یک هدف؛ حفظ نظام! یکی در خیابان بر فرق سر آزادیخواهان می کوبد و دیگری بر فکر درون سر آزادیخواهان فرود می آید. عجب مغلطۀ فریبنده ای! بله، "هدف وسیله را توجیه نمی کند"اما "هدف وسیله را تعیین می کند."

گر مرد رهی میان خون باید رفت    از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس       خود راه بگویدت که چون باید رفت 

اگر مقصود از براندازی، برانداختن نظام جور و جهل و جنایت باشد، چه افتخاری بالاتر از "برانداز"بودن! اگر منظور از محاربه، حرب با حرامیان و وارثان پیرکفتارجماران باشد، چه صفتی زیباتر از "محارب"! در طول حیات ننگین حکومتی که "حرامی جماران" بنیاد نهاد، روزی نبوده که پدری، مادری، برادری، خواهری یا هموطنی در سوگ عزیزی خون نگریسته باشد. این حکومت"ندا" را در خیابان به تیر کینه پرپر کرد، "فرزاد کمانگر"، معلم شجاع و دلیر این آب و خاک را بر دار کشید، زندانیان مجاهد و مقاوم "علی صارمی"، "جعفر کاظمی" و "محمد حاج آقائی" را اعدام، "علیرضا معدنچی" را زجرکش و "هاله سحابی" را در روز خاکسپاری پدرش کشت.اینها چند سطر، فقط چند سطر از طومار طولانی جنایتهای این حکومت خونریز است. محاربه با این نظام سرکوبگر و تلاش برای براندازی آن حق مشروع سرکوب شدگان می باشد. 

"ما"شدن همیشه باشکوه و زیباست، لیکن "ما" شدن برای هدفی والا و مشخص، بسا زیباتر و باشکوتر. در مواجهه با "استبداد مذهبی" حاکم بر ایران، البته"ما" شدن شراط لازم ولی ناکافیست، چگونگی این "ما" شدن و هدفش، شرط لازم را تکمیل خواهد کرد.

چه کسی می خواهد
من و تو"ما" نشویم
خانه اش ویران باد! (1)

امروز هرگروه، دسته، جریان و جناحی که درصدد حفظ "نظام ولایی" باشد - تحت هر نام و با هر شعاری - براندازی را تهدیدی جدی برای خود محسوب می کند. چه آنهایی که در قدرتند و چه آنهایی که مغلوب قدرتند. اولی "ما" را برای حفظ قدرت می خواهد و دومی برای رسیدن به قدرت. البته مخرج مشترک غالبان و مغلوبان، وفاداری به اصل "نظام" و "خمینی جنایتکار" است. اولی به"براندازی" متهم می کند و دومی برآشفته می شود و قسم می خورد که ما برانداز نیستیم! در رویکرد هر دو جریان "براندازی" گناهی نابخشودنی و "برانداز"گناهکارست. بی جهت نیست که شخصیت های جریان مغلوب، علیرغم همۀ شعارهای دهن پرکن تکثرگرائی و مردم سالاری، وقتی پای اتحاد و همدلی به میان می آید بلافاصله با خط کش جدائی میان مردم خط می کشند. مجاهد مبارز ومقاوم جزو مردم نیست. سکولار و کمونیست اگر معتقد به براندازی باشند، جزو مردم نیستند. به این می گویند انحصارطلبی در زرورق تکثرگرائی. شعارهای غالب در تظاهرات 25 بهمن 1389 و روزهای بعداز آن، همه رنگ و بوی براندازی داشت. هدف نه رئیس جمهور منتصب نظام، بلکه کل نظام بود. سردادن شعارهایی چون "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" ، "مرگ بر دیکتاتور" و "خامنه ای بدونه، بزودی سرنگونه" نشان از تقابل خواست مردم با خواست کسانی دارد که درپی اصلاحات و فعالیت در چهارچوب "قانون اساسی" نظام هستند. سرانجام مردم حاضر در خیابان ها آنچه را که در دل داشتند فریاد زدند. با این حساب تظاهرکنندگان 25 بهمن و پس از آن هم برانداز و جزو مردم نیستد! واقعیتی که هیچ کدام از شخصیت های جریان های طرفدار"حفظ نظام" جرأت اعتراف به آن را به خود ندادند.

در کشورهای عربی مردم جز به سرنگونی به چیز دیگری رضایت نمی دهند. در جریان قیام مردم مصر جوانان مصری برای تشویق و تهییج مردم نمآهنگ زیبای "من ضد حکومتم" را منتشر کردند. در سوریه و لیبی با هزاران کشته و مجروح، نبرد برای براندازی همچنان ادامه دارد. به جنگ و مبارزه برای برانداختن نظام خودکامه خشونت نمی گویند، این نبردی برای محو خشونت و پرداخت بالاترین هزینه در راه برقراری ارزشهای انسانیست.


نمآهنگ "انا ضد الحکومه" - من ضد حکومتم

الرعب بالنصر، رسم و ره دیرین خودکامگان است. قدمتی به درازای تاریخ دارد. اما در همین تاریخ هر جا که "رعب" ترک برداشت، "نصر" خودکامگان را رها کرد و به میان مردم ستم دیده و سرکوب شده آمد. نگذاریم هراس از یاوه ها من، تو و او را از شادی "ما" شدن محروم کنند. آنچه در دل داریم با غرور و سربلندی فریاد کنیم، پیش از آنکه در دلهایمان بپوسد و فریاد هایمان را در گلو خفه کنند. "ما" را به "براندازی" زینت بدهیم تا کابوس"استبداد مذهبی" رنگ واقعیت به خود گیرد. بندی به قصیدۀ شاعر بیافزاییم، زمزمه اش هم نکنیم، نه! زمزمه را فراموش کنیم، هم صدا فریاد کنیم:

چه کسی می خواهد
من و تو"ما" نشویم
ما "برانداز" نشویم
خانه اش ویران باد!




(1) بخشی از قصیدۀ "آبی؛ خاکستری، سیاه" از زنده یاد حمید مصدق.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

ملاهای جنّ مدار

این روزها همه جا صحبت از اجنه است. جن ها نقل محافل عام و خاص شده اند. بعد از انتشار اخبار مربوط به ارتباط دولت احمدی نژاد با جن گیرها و رمال ها،  دو مطلب در ارتباط با "جن" به خاطرم آمد. یکی ویدئویی که آخوند جن شناسی به نام "ولی الله نقی پورفر" در یکی از برنامه های "صدا و سیما" از عوالم، ارتباط  و ازدواج با جن ها می گوید! - به نام این آخوند یک پیشوند "دکتر" هم چسبانده اند، حالا ایشان در چه زمینه ای دکتر هستند، نمی دانم. شاید متخصص "اختلالات جنتابولیسمی" باشد! - یکی هم "شهر قصه" شاهکار "بیژن مفید" بود. برای دیدن ویدئوی مربوط به جن شناس نظام ولایی اینجا را ببینید. در "شهر قصه" روباه ملای شهر و معلم مکتبخانه است.  ملا وارد مکتبخانه می شود و با لحن کشدار مخصوص ملاها شروع  می کند به آموزش زیر و زبر و اصوات به بچه ها، با رسیدن به حرف "ج" پای جن هم به مکتبخانه باز می شود. برای شنیدن،  اینجا را کلیک کنید، از دقیقه 5 روباه وارد صحنه می شود.
جُن، جَن، جِن.
جِن، جِن، جِن!
ملا: چطور شدَه؟
جن آمده!
جن! نه بابا!
کوش؟ کجا رفت؟
به گمانم که زیر عبای ملا رفته!
ملا: چی! زیر عبای من؟
وای وای، جن جن جن!
این قضایا بعضی ها را به صرافت انداخت تا دوباره سراغ روایت ها و حدیث ها بروند و "جن" را تعریف و تفسیر کنند! اشکالی هم ندارد، بعضا ً مطالب جالبی هم نوشته اند.  اما جنی که این روزها همه جا حرفش را می زنند، خانه اش زیر عبای ملاست، در حقیقت از زیر عبای ملا هم بیرون آمده! جن خرافات!
درایام "ماضی بعید"، نه  توضیح علمی برای بسیاری از ناشناخته ها متصور بود و نه مردم آمادگی پذیرش چنین  توضیحاتی را داشتند.  این به  تفسیرهای خیالی از  ناشناخته ها ختم شد و از آنجایی که  دین وجه غالب سپهر اندیشه انسان این دوران بود، پاسخ ها را درمیان کتاب ها و اوراق دینی ومراجع مذهبی جستجو می کردند.  مثلا در این دوران تسخیر روح انسان  توسط  ارواح خبیث را، عامل بیماری "صرع" می دانستند و برای درمان متوسل به جن گیر و دعانویس می شدند. پای جن ها به خانه ها باز شد و پشت سر جن ها هم ملاها و نمایندگان مذاهب آمدند. این امر مختص ملل شرق و اسلامی نیست،  در میان ملل غرب و مسیحیت هم از این نمونه ها فراوان بود.
به همان اندازه که جن های زاده خرافات برای مردم عادی با ترس و دلهره همراه بودند، برای ملاها  نفوذ و پول به همراه آوردند. استحمار واستثمار دوش به دوش هم حرکت می کردند و متاسفانه هنوز هم شاهد این حرکت هستیم. دردکان ملاها همه چیز  پیدا می شود، جن را از  خانه یکی  بیرون می کنند، برای  دیگری  سرکتاب  باز می کنند، تسبیح می چرخانند و استخاره می کنند، خلاصه کارو بار سکه است!
با این توضیحات، وقتی پای دین و مذهب و ملاها، آن هم با برداشتهای به غایت واپسگرایانه از یک مذهب، به سیاست و حکومت باز می شود، دیگر خبر ارتباط دولت با جن گیرها و رمال ها، عجیب نیست.  وقتی رسانۀ رسمی یک مملکت در قرن بیست و یکم و در عصر "انفجار اطلاعات" دربارۀ جن و ارتباط و ازدواج با جن ها برنامه تهیه می کند، دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! یعنی ترویج رسمی خرافات از سوی حکومت.
تا روزی هم که "استبداد مذهبی" و آخوندها در مسند قدرت باشند و همۀ نهادها، از سیاسی گرفته تا آموزشی را دراختیار خود داشته باشند، اوضاع همین خواهد بود. بدترهم خواهد شد. تنها راهکار موثر، برانداختن این حکومت و  نصب یک تابلوی "ورود اکیدا ً ممنوع"  در ورودی همه  راههای است که مذهب را  به حکومت می رسانند. این جن ها هم به جای آزار و اذیت مردم و سرگردانی، برمی گردند زیر عبای ملا!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

جسد مثله شده ای در فریزر


قتل هایی که نباید فراموش شوند

جسد مثله شده اش را در فریزر گذاشته بودند، بعد هم سه زندانی درهم شکسته را به نامهای "فرحناز انامی"، "بتول وافری" و "مريم شهبازپور"، در پردۀ آخر نمایش به صحنه آوردند تا اعتراف کنند که "سازمان مجاهدین" فرمان قتل ها را صادر کرده. کشیش طاطاوس میکائیلیان را با شلیک چند گلوله به سرش به قتل رساندند، چند روز بعد از این جنایت هم جسد با چاقو سلاخی شده کشیش مهدی دیباج را پیدا کردند. مهدی دیباج  تازه چند ماهی بود  که از زندان آزاد شده بود. در سال 1372 و 3 روز بعد از آزادی مهدی دیباج،  کشیش "هایک هوسپیان مهر" را در آخرین روز دی ماه 1372 به قتل رساندند. تلاش های کشیش هوسپیان مهر در جهت دفاع از حقوق اقلیت های دینی و به خصوص تلاش های او برای آزادی مهدی دیباج که بیش از 9 سال از عمر خود را در زندانهای استبداد مذهبی به سر برده بود، کینه عمیقی را از این کشیش مقاوم در دل جانیان استبداد مذهبی برانگیخت. از دی ماه 1372 تا تیر ماه 1373، یعنی درعرض کمتر از 6 ماه سه کشیش را مظلومانه به شهادت رساندند.
در مذهب و اعتقاد "آخوندها" هیچ جایی برای مدارای مذهبی و تحمل دیگر مذاهب وجود ندارد.  مسلمان و شیعه هم که  باشی باز فرقی نمی کند،  مسیحی،  یهودی  یا  بی دین که دیگر جای خود دارند. برای نمونه همین چند ماه پیش بود که "وحید خراسانی"، یکی از دایناسورهایی که لقب مرجعیت را نیز یدک می کشد، گفت:
"این مسیحیت با این ریشه در این كشور جوانان شیعه را گمراه می‌كند و اینها روی ریاست خود دعوا دارند، یكی نیست به این دستگاه ... بگوید این همه تبلیغات مسیحیت ضال و مضل حتی در قم به چه معناست؟" (1)
 اهداف وزارت اطلاعات از این جنایت، از یک سو، ازمیان بردن کشیش های مسیحی بود، چرا که در اعتقاد آخوندها، حق حیات تنها شامل کسانی می شود که آنها تعیین می کنند. کشیش ها از نگاه آخوندها مبلغین ضلالت  و عامل گمراهی جوانان شیعه می باشند.  به خصوص که کشیش "مهدی دیباج" مشمول حکم ارتداد می شد و بنابر احکام شرعی آخوندها،  قتل او واجب بود. آنها مسلمان زاده ای را که از دین خود خارج و به دینی دیگر گرویده باشد "مرتد فطری" می نامند. در سایت "حوزه" این مطلب و حکم مربوط به آن چنین آمده است:
"مرتد به کسی می گویند که قبلا مسلمان بوده و بعد از دین اسلام برگشته باشد.به این صورت که یا خدا را انکار کرده، یانبوت و قرآن را مُنکر شده ویا یکی از ضروریات دین را منکر شده، یا حلالی را حرام و یا حرامی را حلال کرده باشد. چنین شخصی از نظر اسلام، مُرتَد محسوب می شود.
مرتد بر دو قسم است: مرتد فطری و مرتد ملّی.
مرتد فطری : کسی است که فطرتاً مسلمان بوده ،یعنی از پدرو مادری مسلمان، به دنیا آمده و خود هم مسلمان بوده بعداً مرتد شده است.

مرتد ملی: کسی است که از پدر و مادر غیر مسلمان به دنیا آمده و بعد از رشد و بلوغ مسلمان شده و بعد ازمدتی از اسلام بر گشته است. این شخص را مرتد ملی می گویند.

حکم مرتد فطری، قتل است چه توبه کند یا در ارتدادش باقی باشد.

امّا  حکم مرتد  ملّی این است  که تا سه روز به او مهلت می دهند، اگر  توبه  کرد  و  دوباره   اسلام  را پذیرفت، رهایش  می کنند.  درغیر  این  صورت او  را به  قتل  می رسانند." (2)
از سوی دیگر متهم کردن "سازمان مجاهدین" به این جنایت ها در راستای پروژه "شیطان سازی" مقاومت سازمان یافته بود. درهمان زمان هم نمایش وزارت اطلاعات، بیننده ای جز "عاشقان ولایت" نداشت. فضاحت کار چند سال بعد به اوج خود رسید. هنگامی که بعضی از اسرار پشت پرده نظام ولایی افشا شد. هفته نامه امید جوان در دی ماه 1378 نوشت:
"كشيشها به‌ وسيله محفل اطلاعات به ‌قتل رسيدند و آنگاه از3 دختر به‌ نامهای فرحناز انامی، بتول وافری و مريم شهبازپور برای محاكمه استفاده شد." (3)
این جنایت ها را نباید فراموش کرد، باید یادآوری کرد و برای یادآوری نیازی به مناسبت نیست. جانیان هنوز در مسند قدرت اند و دستگاه عریض و طویل دروغپردازی وزارت اطلاعات آخوندها، مشغول به کار است. حکومتی که کشیش های مسیحی را سبعانه به قتل رساند و "سازمان مجاهدین" را عامل قتل ها معرفی کرد، امروز هم  مجاهدین  را  قتل عام می کند و رهبران مجاهدین را مقصر قلمداد  می کند!



(1) هشدار شدیدالحن آیت الله العظمی وحید خراسانی – آفتاب نیوز، چهارشنبه 18 اسفند 1389.
(2) پایگاه اینترنتی حوزه، "معنای مرتد و احکام آن در اسلام".

(3) بخشی ازمقاله روشنگرانه "مصطفی كاظمی، شكنجه گری سفاك و توطئه گری مكار" در وبلاگ "شب آوازها" به همین موضوع می پردازد. برای خواندن مقاله می توانید به لینک زیر مراجعه نمائید: