دوستی دیرینه ایست
میان ما و خیابان. در کنار هم هیچوقت پیروزی دور نبوده. اما هربار که جدایی از هم
دورمان می کند، خیابان سرد و عبوس، عبور روزمره گی های ملال آور را به تماشا می
نشیند و ما تنها و بی حوصله خانه نشین می شویم. دوباره باید سراغی از دوست دیرین
گرفت تا شعله های دیدارمان بسوزاند هراس و تردید را و دیوارهای سکوت فرو ریزد از
فریادهایمان. خیابان همان جاییست که می شود آتش را دوباره کشف کرد.
ما قادریم خود را از اسارت جهالت آزاد کنیم.می توانیم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت باز شناسیم.می توانیم رهایی یابیم! می توانیم پرواز را بیاموزیم. (جاناتان مرغ دریایی)
