۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 
دولتمردان عراق وقتی به بیت خامنه ای یا به دیدار اعوان و انصارش مشرف می شوند پاچه خواری می کنند و در بازگشت به عراق در راستای رهنمودهای ولی فقیه و عمل به فریضه عبادی – سیاسی، به جان خلایق می افتند و پاچه می گیرند. رابطۀ  مستقیمی  بین پاچه خواری در  بیت ولایت و پاچه گیری در عراق  وجود  دارد.  چنان که  خامنه ای را  ارباب و خود را  سگهای  تازی او به حساب  می آوردند.  پاچه خواری "سید علی"  برایشان از اوجب واجبات است،  دیدار او که  به  تاخیر بیافتد  بی تاب می شوند. وقت و بی وقت دق الباب می کنند و سراغ ارباب را می گیرند. اگر نباشد همانجا خیمه برپا می کنند تا بیاید. وقتی هم که آمد نی و تنبور زنان به پیشوازش می روند و در دستگاه "بی نوایی" آواز می خوانند:
 
سحرآمدم به کویت به شکاررفته بودی 
تو که سگ نبرده بودی به چه کاررفته بودی؟ (1)
 
این روزها این پاچه خواران ولایت نقشه های شوم تازه ای در سر می پرورانند. روز سه شنبه 31 خرداد، وزیر امور خارجه عراق در یک کنفرانس مشترک با همتای ایرانی خود اعلام کرد:

"موضع دولت عراق در این زمینه انسان‌دوستانه است و ما این موضوع را بارها مطرح کردیم و پیشنهاد دادیم که کمیته‌ای متشکل از عراق، ایران و صلیب سرخ در این زمینه تشکیل شود و درخواست‌های اعضای این گروهک که در پادگان اشرف هستند در آن مطرح شود به‌خصوص آنهایی که می‌خواهند به جمهوری اسلامی ایران برگردند، بدون هرگونه مشکل و فشاری به ایران بازگشته و تسهیلات لازم برای بازگشت آنها فراهم شود." (2)

هوشیار زیباری در حالی از "موضع انسان دوستانه" دولت عراق می گفت که در روز 19 فروردین 1390، نیروهای  تحت امر دولت  نوری المالکی  به مجاهدین بی سلاح و بی دفاع شهر اشرف حمله کردند و حاصل این حمله دهها شهید و صدها مجروح بود. با پایداری و مقاومت باشکوه اشرفی ها این تهاجم سبعانه شکست خورد ولی اشرف تا امروز در محاصره قرار دارد.

اعلام طرح تشکیل کمیته ای با شرکت نمایندگان نظام ولائی برای رسیدگی به وضعیت "شهر اشرف" واقعا که آخر وقاحت است! یکی فرمان کشتار را صادر کرده و آن یکی هم مجری فرمان بوده و حالا قرار است برای یافتن راه حل انساندوستانه!!! آمر و عامل بنشینند سر یک میز و تصمیم بگیرند. حتما روی میز هم ابزار آلات شکنجه و سلاخی و کشتار خواهد بود.

اعلام این خبر "عاشقان مزدبگیر ولایت" را به وجد و شادی آورد. اما خبری که دیروز منتشر شد، وجد و شادی زود هنگام آنها را زایل کرد. صلیب سرخ بالکل شرکت در این کمیته کذایی را تکذیب کرده است! مشروح خبر خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ:



صلیب سرخ جهانی اعلام کرد حضور در «کمیته سه جانبه» برای بستن اشرف را نمی پذیرد و در آن شرکت نخواهد کرد.

خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ روز یکشنبه
۲۶ژوئن اعلام کرد سخنگوی کمیته بین المللی صلیب سرخ در یک تماس تلفنی به این خبرگزارش گفت صلیب سرخ در این کمیته حضور نخواهد یافت.  

خبرگزاری بلومبرگ ۵ تیرماه نوشت: «خانم کلر کاپلون سخنگوی صلیب سرخ در یک تماس تلفنی گفت سازمان او در عراق، شرکت در این کمیته را رد کرده است. او گفت: "ما جزئی از این کمیته نخواهیم بود."»

موضعگیری صلیب سرخ جهانی در حالیکه است که به گفته خبرگزاری بلومبرگ جلال طالبانی، رئیس جمهوری عراق در یک بیانیه که به این خبرگزاری ایمیل شده بود، گفته بود صلیب سرخ بین المللی، بخشی از کمیته سه جانبه با ایران و عراق است که با بستن کمپ اشرف موافقت کرده است.

این خبرگزاری افزود: به پناهندگان کمپ اشرف، در سال
۲۰۰۳، موقعیت افراد حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو داده شده بود. نیروهای آمریکایی در فوریه ۲۰۰۹، حفاظت کمپ اشرف را به نیروهای امنیتی عراق تحویل دادند. (3)

 البته این نقشه های شوم تا روزی که نظام ولایی بر سر کار باشد، ادامه خواهد داشت. جزاین هم انتظاری نمی رود، نظام ولایی در سراشیب سقوط حرکت می کند و برای حفظ خود به هر جنایت و خباثتی متوسل می شود. به خصوص در مواجه با رزم آوران مجاهد خلق.

اما علی الحساب پاچه خواران  داخلی  و خارج کشوری ولی فقیه در پشت درب بیت ولایت به همان آواز خوانی در دستگاه "بی نوایی" ادامه دهند، شاید به "نوایی" برسند.

   

(1) حسن بیگ ترکمان شاعری رند و عیاش و خوشگذران بود و شاه عباس به علت  چاپلوسی فراوانش به او لقب "سگ لوند"  داده بود. حسن بیگ کلاه مخصوص ترکان قزوین را بر سر می گذاشت و با دلقک پیشگی و مسخرگی، از لطف و عنایت  شاه  بهرۀ بسیار می برد. شاه عباس تمام  کسانی را که در ایران  ریش خود را خضاب  می کردند، رعیت او ساخته بود و از این راه به او فایده ای کلان می رسید.
گویند روزی شاه به شکار رفته بود و حسن بیگ را همراه نبرده بود. او نیز این بیت معروف را بدین مناسبت برای شاه فرستاد:
 سحر آمدم به کویت به شکاررفته بودی          تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟

 (هزار ویک حکایت تاریخی٬ محمود حکیمی ٬ جلد ۱)
 
 (2) "زیباری: ساکنان اشرف باید تا پایان امسال عراق را ترک کنند." رادیو فردا، 31 خرداد 1390.
 
(3) "صلیب سرخ  جهانی شرکت در کمیته سه جانبه  با عراق و ایران برای بستن اشرف را تکذیب  کرد."  - همبستگی ملی، 5 تیرماه 1390. 
 

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

کدام را ترجیح می دهید؛ سکس یا اینترنت؟




10 درصد جوانان درایام تعطیلات دوهفته محرومیت ازسکس را به دوهفته محرومیت ازاینترنت  تلفن همراه خود ترجیح می دهند. بنابرنظرسنجی شرکت "Hi"(1) از میان 300 جوان 18 تا 20 ساله، به نظر می رسد که جوانان دارای تلفن های همراه هوشمند، کاملا ً به اینترنت  تلفن  همراه خود معتاد هستند و پول زیادی هم برای آن می پردازند.  حتی بعضی  از جوانان حاضرند  نیمی از حقوق ماهیانه  خود را  برای 2 هفته آنلاین بودن هزینه کنند.  7 درصد  دیگر هم  گفته اند که حتی یک روز هم نمی توانند بدون اینترنت تلفن همراه خود سر کنند.
90  درصد جوانان صاحب تلفن های همراه هوشمند، از یک آبونمان ویژه تعطیلات از طرف ارائه دهندگان خدمات تلفن های همراه استقبال می کنند. آبونمانی که برای آنها امکان استفاده از اینترنت نامحدود بر روی تلفن های همراه را در همۀ کشورهای عضو اتحادیه اروپا فراهم می کند.
ترجمه: ایوب ایرانی




(1)  شرکت "Hi" یکی از ارائه دهنده های خدمات تلفن همراه در کشور هلند می باشد.
منبع:
Seks? Liever  internet. Sp!ts, 01 juni 2011.

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

رنگ اعتراض کدام است؟

توضیح: "نمای نزدیک" عنوان یکی از صفحات هفته نامۀ "تایم" و حاوی یک تصویر به همراه شرح یا مطلبی کوتاه در ارتباط با آن می باشد. تصویر شمارۀ 23 می 2011 این هفته نامه مربوط به اعتراضات در "کامپالا" پایتخت اوگاندا بود و مطلبی کوتاه دربارۀ رنگهای حرکتهای اعتراضی در کشورهای مختلف دنیا. نکته جالب توجه واقعیت مورد اشارۀ نویسنده در انتهای مطلب است.
در ورای همۀ رنگها، رنگ واقعی اعتراض و مبارزه در همۀ کشورها،  فقط یک رنگ است!

 کامپالا



ما به حرکتهای اعتراضی با رنگ های مشخص عادت کرده ایم. رنگ زرد به نشانۀ قدرت مردم در فیلیپین، نارنجی در اوکراین و رنگ سبز برای دموکراتهای سرکوب شده در ایران. آنچه که کمتر دیده ایم، سرکوب معترضین به وسیلۀ پاشیدن رنگ بر روی آنهاست. اما نیروهای امنیتی در اوگاندا بر روی کنشگران و رهبران مخالف دولت، رنگ می پاشند. رنگ صورتی روشن.
رنگی که به دو منظور از آن استفاده می کنند: هم برای تحقیر مخالفین و هم به عنوان یک علامت، تا شناسایی و دستگیری آنها برای نیروهای پلیس آسان تر شود. این روش یکبار هم توسط حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی مورد استفاده قرار گرفت. با این تفاوت که رنگ انتخابی در آفریقای جنوبی، بنفش بود.
به نظر می رسد هفته ها ناآرامی و اعتراض نسبت به افزایش قیمت مواد غذایی و مشاهدۀ فساد دولت حاکم در پایتخت اوگاندا، بازتاب قیام ها در جهان عرب باشد.
با هزاران کشته و مجروح، صورتی رنگ حقیقی اعتراض نیست، بلکه سرخی خون است.


ترجمه: ایوب ایرانی
منبع: 
Kampala - Ishaan Tharoor,  Time  23 May 2011

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

سلام بر محارب، درود بر برانداز!


کاشتن ترس در میان مردم، نصر را برای خودکامگان حاصل می دهد. آدمها که از ترس پر شدند، آدمها که به زندگی زیر سایۀ ترس عادت کردند، قدم هایشان سنگین و نگاه هایشان مردد می شود. من و تو را با ترس همراه می خواهند و خوب می دانند که شکست همزاد ترس است. ترس از چه؟ از همه چیز و همه کس. باید چیزی باشد تا از آن ترسید و در برابر صاحبان قدرت و آمران و عاملان جنایت عقب نشست. ترس راه بر جرأت می بندد. راهزن قافلۀ امید است. سالهاست که مردم را از اتهام "محاربه" و "براندازی" می ترسانند و این روزها بیشتر از همیشه. ترسی که برای مردم به جان آمده، ترسی بی بنیاد و برای خودکامۀ جرار حاکم، واقعی و انکار ناشدنیست. 

در مقابل حکومتی که همۀ مرزهای جنایت را درنوریده، برای ما مرز تعیین می کنند. به دور"براندازی" و "سرنگونی" خط قرمز می کشند و ما را ملزم می کنند به رعایت خط های قرمز. خط های قرمزی که سودش تنها به کیسۀ "نظام استبداد مذهبی" سرازیر می شود. "براندازی" مترادف با خشونت می شود تا خطوط قرمز از بیرون ما به درون ما گسترش یابند. تا با فکر کردن به "براندازی"، بلافاصله در ذهن ما خشونت تداعی شود و از خود شرمنده شویم. چه بی شرمند! درحالی که "محاربه" و "براندازی"در مواجهه با "استبداد مذهبی" نه تنها خشونت نیست، بلکه نفی کامل خشونت و همه ابزارهای اعمال خشونت است. افعی و عقرب جرار مهاجمی که هر دم به نیش خود جانی را می ستانند نیز جان دارند، اما سرشان را باید کوفت، چرا که دشمن جان انسانند.


در پاسخ اعتراض و فریادهای مردم و جوانان مبارز و دردمند که درپی ارتقاء جنبش آزادیخواهی هستند، استدلال می کنند: "هدف وسیله را توجیه نمی کند". این جمله هم چماقی شده در دست اهل اصلاح و عافیت. چماق هایی با کارکردهای متفاوت در خدمت یک هدف؛ حفظ نظام! یکی در خیابان بر فرق سر آزادیخواهان می کوبد و دیگری بر فکر درون سر آزادیخواهان فرود می آید. عجب مغلطۀ فریبنده ای! بله، "هدف وسیله را توجیه نمی کند"اما "هدف وسیله را تعیین می کند."

گر مرد رهی میان خون باید رفت    از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس       خود راه بگویدت که چون باید رفت 

اگر مقصود از براندازی، برانداختن نظام جور و جهل و جنایت باشد، چه افتخاری بالاتر از "برانداز"بودن! اگر منظور از محاربه، حرب با حرامیان و وارثان پیرکفتارجماران باشد، چه صفتی زیباتر از "محارب"! در طول حیات ننگین حکومتی که "حرامی جماران" بنیاد نهاد، روزی نبوده که پدری، مادری، برادری، خواهری یا هموطنی در سوگ عزیزی خون نگریسته باشد. این حکومت"ندا" را در خیابان به تیر کینه پرپر کرد، "فرزاد کمانگر"، معلم شجاع و دلیر این آب و خاک را بر دار کشید، زندانیان مجاهد و مقاوم "علی صارمی"، "جعفر کاظمی" و "محمد حاج آقائی" را اعدام، "علیرضا معدنچی" را زجرکش و "هاله سحابی" را در روز خاکسپاری پدرش کشت.اینها چند سطر، فقط چند سطر از طومار طولانی جنایتهای این حکومت خونریز است. محاربه با این نظام سرکوبگر و تلاش برای براندازی آن حق مشروع سرکوب شدگان می باشد. 

"ما"شدن همیشه باشکوه و زیباست، لیکن "ما" شدن برای هدفی والا و مشخص، بسا زیباتر و باشکوتر. در مواجهه با "استبداد مذهبی" حاکم بر ایران، البته"ما" شدن شراط لازم ولی ناکافیست، چگونگی این "ما" شدن و هدفش، شرط لازم را تکمیل خواهد کرد.

چه کسی می خواهد
من و تو"ما" نشویم
خانه اش ویران باد! (1)

امروز هرگروه، دسته، جریان و جناحی که درصدد حفظ "نظام ولایی" باشد - تحت هر نام و با هر شعاری - براندازی را تهدیدی جدی برای خود محسوب می کند. چه آنهایی که در قدرتند و چه آنهایی که مغلوب قدرتند. اولی "ما" را برای حفظ قدرت می خواهد و دومی برای رسیدن به قدرت. البته مخرج مشترک غالبان و مغلوبان، وفاداری به اصل "نظام" و "خمینی جنایتکار" است. اولی به"براندازی" متهم می کند و دومی برآشفته می شود و قسم می خورد که ما برانداز نیستیم! در رویکرد هر دو جریان "براندازی" گناهی نابخشودنی و "برانداز"گناهکارست. بی جهت نیست که شخصیت های جریان مغلوب، علیرغم همۀ شعارهای دهن پرکن تکثرگرائی و مردم سالاری، وقتی پای اتحاد و همدلی به میان می آید بلافاصله با خط کش جدائی میان مردم خط می کشند. مجاهد مبارز ومقاوم جزو مردم نیست. سکولار و کمونیست اگر معتقد به براندازی باشند، جزو مردم نیستند. به این می گویند انحصارطلبی در زرورق تکثرگرائی. شعارهای غالب در تظاهرات 25 بهمن 1389 و روزهای بعداز آن، همه رنگ و بوی براندازی داشت. هدف نه رئیس جمهور منتصب نظام، بلکه کل نظام بود. سردادن شعارهایی چون "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" ، "مرگ بر دیکتاتور" و "خامنه ای بدونه، بزودی سرنگونه" نشان از تقابل خواست مردم با خواست کسانی دارد که درپی اصلاحات و فعالیت در چهارچوب "قانون اساسی" نظام هستند. سرانجام مردم حاضر در خیابان ها آنچه را که در دل داشتند فریاد زدند. با این حساب تظاهرکنندگان 25 بهمن و پس از آن هم برانداز و جزو مردم نیستد! واقعیتی که هیچ کدام از شخصیت های جریان های طرفدار"حفظ نظام" جرأت اعتراف به آن را به خود ندادند.

در کشورهای عربی مردم جز به سرنگونی به چیز دیگری رضایت نمی دهند. در جریان قیام مردم مصر جوانان مصری برای تشویق و تهییج مردم نمآهنگ زیبای "من ضد حکومتم" را منتشر کردند. در سوریه و لیبی با هزاران کشته و مجروح، نبرد برای براندازی همچنان ادامه دارد. به جنگ و مبارزه برای برانداختن نظام خودکامه خشونت نمی گویند، این نبردی برای محو خشونت و پرداخت بالاترین هزینه در راه برقراری ارزشهای انسانیست.


نمآهنگ "انا ضد الحکومه" - من ضد حکومتم

الرعب بالنصر، رسم و ره دیرین خودکامگان است. قدمتی به درازای تاریخ دارد. اما در همین تاریخ هر جا که "رعب" ترک برداشت، "نصر" خودکامگان را رها کرد و به میان مردم ستم دیده و سرکوب شده آمد. نگذاریم هراس از یاوه ها من، تو و او را از شادی "ما" شدن محروم کنند. آنچه در دل داریم با غرور و سربلندی فریاد کنیم، پیش از آنکه در دلهایمان بپوسد و فریاد هایمان را در گلو خفه کنند. "ما" را به "براندازی" زینت بدهیم تا کابوس"استبداد مذهبی" رنگ واقعیت به خود گیرد. بندی به قصیدۀ شاعر بیافزاییم، زمزمه اش هم نکنیم، نه! زمزمه را فراموش کنیم، هم صدا فریاد کنیم:

چه کسی می خواهد
من و تو"ما" نشویم
ما "برانداز" نشویم
خانه اش ویران باد!




(1) بخشی از قصیدۀ "آبی؛ خاکستری، سیاه" از زنده یاد حمید مصدق.