کاشتن ترس در میان مردم، نصر را برای خودکامگان حاصل می دهد. آدمها که از ترس پر شدند، آدمها که به زندگی زیر سایۀ ترس عادت کردند، قدم هایشان سنگین و نگاه هایشان مردد می شود. من و تو را با ترس همراه می خواهند و خوب می دانند که شکست همزاد ترس است. ترس از چه؟ از همه چیز و همه کس. باید چیزی باشد تا از آن ترسید و در برابر صاحبان قدرت و آمران و عاملان جنایت عقب نشست. ترس راه بر جرأت می بندد. راهزن قافلۀ امید است. سالهاست که مردم را از اتهام "محاربه" و "براندازی" می ترسانند و این روزها بیشتر از همیشه. ترسی که برای مردم به جان آمده، ترسی بی بنیاد و برای خودکامۀ جرار حاکم، واقعی و انکار ناشدنیست.
در مقابل حکومتی که همۀ مرزهای جنایت را درنوریده، برای ما مرز تعیین می کنند. به دور"براندازی" و "سرنگونی" خط قرمز می کشند و ما را ملزم می کنند به رعایت خط های قرمز. خط های قرمزی که سودش تنها به کیسۀ "نظام استبداد مذهبی" سرازیر می شود. "براندازی" مترادف با خشونت می شود تا خطوط قرمز از بیرون ما به درون ما گسترش یابند. تا با فکر کردن به "براندازی"، بلافاصله در ذهن ما خشونت تداعی شود و از خود شرمنده شویم. چه بی شرمند! درحالی که "محاربه" و "براندازی"در مواجهه با "استبداد مذهبی" نه تنها خشونت نیست، بلکه نفی کامل خشونت و همه ابزارهای اعمال خشونت است. افعی و عقرب جرار مهاجمی که هر دم به نیش خود جانی را می ستانند نیز جان دارند، اما سرشان را باید کوفت، چرا که دشمن جان انسانند.
در پاسخ اعتراض و فریادهای مردم و جوانان مبارز و دردمند که درپی ارتقاء جنبش آزادیخواهی هستند، استدلال می کنند: "هدف وسیله را توجیه نمی کند". این جمله هم چماقی شده در دست اهل اصلاح و عافیت. چماق هایی با کارکردهای متفاوت در خدمت یک هدف؛ حفظ نظام! یکی در خیابان بر فرق سر آزادیخواهان می کوبد و دیگری بر فکر درون سر آزادیخواهان فرود می آید. عجب مغلطۀ فریبنده ای! بله، "هدف وسیله را توجیه نمی کند"اما "هدف وسیله را تعیین می کند."
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
اگر مقصود از براندازی، برانداختن نظام جور و جهل و جنایت باشد، چه افتخاری بالاتر از "برانداز"بودن! اگر منظور از محاربه، حرب با حرامیان و وارثان پیرکفتارجماران باشد، چه صفتی زیباتر از "محارب"! در طول حیات ننگین حکومتی که "حرامی جماران" بنیاد نهاد، روزی نبوده که پدری، مادری، برادری، خواهری یا هموطنی در سوگ عزیزی خون نگریسته باشد. این حکومت"ندا" را در خیابان به تیر کینه پرپر کرد، "فرزاد کمانگر"، معلم شجاع و دلیر این آب و خاک را بر دار کشید، زندانیان مجاهد و مقاوم "علی صارمی"، "جعفر کاظمی" و "محمد حاج آقائی" را اعدام، "علیرضا معدنچی" را زجرکش و "هاله سحابی" را در روز خاکسپاری پدرش کشت.اینها چند سطر، فقط چند سطر از طومار طولانی جنایتهای این حکومت خونریز است. محاربه با این نظام سرکوبگر و تلاش برای براندازی آن حق مشروع سرکوب شدگان می باشد.
"ما"شدن همیشه باشکوه و زیباست، لیکن "ما" شدن برای هدفی والا و مشخص، بسا زیباتر و باشکوتر. در مواجهه با "استبداد مذهبی" حاکم بر ایران، البته"ما" شدن شراط لازم ولی ناکافیست، چگونگی این "ما" شدن و هدفش، شرط لازم را تکمیل خواهد کرد.
چه کسی می خواهد
من و تو"ما" نشویمخانه اش ویران باد! (1)
امروز هرگروه، دسته، جریان و جناحی که درصدد حفظ "نظام ولایی" باشد - تحت هر نام و با هر شعاری - براندازی را تهدیدی جدی برای خود محسوب می کند. چه آنهایی که در قدرتند و چه آنهایی که مغلوب قدرتند. اولی "ما" را برای حفظ قدرت می خواهد و دومی برای رسیدن به قدرت. البته مخرج مشترک غالبان و مغلوبان، وفاداری به اصل "نظام" و "خمینی جنایتکار" است. اولی به"براندازی" متهم می کند و دومی برآشفته می شود و قسم می خورد که ما برانداز نیستیم! در رویکرد هر دو جریان "براندازی" گناهی نابخشودنی و "برانداز"گناهکارست. بی جهت نیست که شخصیت های جریان مغلوب، علیرغم همۀ شعارهای دهن پرکن تکثرگرائی و مردم سالاری، وقتی پای اتحاد و همدلی به میان می آید بلافاصله با خط کش جدائی میان مردم خط می کشند. مجاهد مبارز ومقاوم جزو مردم نیست. سکولار و کمونیست اگر معتقد به براندازی باشند، جزو مردم نیستند. به این می گویند انحصارطلبی در زرورق تکثرگرائی. شعارهای غالب در تظاهرات 25 بهمن 1389 و روزهای بعداز آن، همه رنگ و بوی براندازی داشت. هدف نه رئیس جمهور منتصب نظام، بلکه کل نظام بود. سردادن شعارهایی چون "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" ، "مرگ بر دیکتاتور" و "خامنه ای بدونه، بزودی سرنگونه" نشان از تقابل خواست مردم با خواست کسانی دارد که درپی اصلاحات و فعالیت در چهارچوب "قانون اساسی" نظام هستند. سرانجام مردم حاضر در خیابان ها آنچه را که در دل داشتند فریاد زدند. با این حساب تظاهرکنندگان 25 بهمن و پس از آن هم برانداز و جزو مردم نیستد! واقعیتی که هیچ کدام از شخصیت های جریان های طرفدار"حفظ نظام" جرأت اعتراف به آن را به خود ندادند.
در کشورهای عربی مردم جز به سرنگونی به چیز دیگری رضایت نمی دهند. در جریان قیام مردم مصر جوانان مصری برای تشویق و تهییج مردم نمآهنگ زیبای "من ضد حکومتم" را منتشر کردند. در سوریه و لیبی با هزاران کشته و مجروح، نبرد برای براندازی همچنان ادامه دارد. به جنگ و مبارزه برای برانداختن نظام خودکامه خشونت نمی گویند، این نبردی برای محو خشونت و پرداخت بالاترین هزینه در راه برقراری ارزشهای انسانیست.
الرعب بالنصر، رسم و ره دیرین خودکامگان است. قدمتی به درازای تاریخ دارد. اما در همین تاریخ هر جا که "رعب" ترک برداشت، "نصر" خودکامگان را رها کرد و به میان مردم ستم دیده و سرکوب شده آمد. نگذاریم هراس از یاوه ها من، تو و او را از شادی "ما" شدن محروم کنند. آنچه در دل داریم با غرور و سربلندی فریاد کنیم، پیش از آنکه در دلهایمان بپوسد و فریاد هایمان را در گلو خفه کنند. "ما" را به "براندازی" زینت بدهیم تا کابوس"استبداد مذهبی" رنگ واقعیت به خود گیرد. بندی به قصیدۀ شاعر بیافزاییم، زمزمه اش هم نکنیم، نه! زمزمه را فراموش کنیم، هم صدا فریاد کنیم:
من و تو"ما" نشویم
ما "برانداز" نشویم
خانه اش ویران باد!
نوشته زیبایی بود. بسیار منطقی و در عین حال احساسی که ترکیبی بسیار نادر است. انگار بیان زیبای هر آنچیزی بود که در دل داشتم.
پاسخ دادنحذفمرگ بر ارتجاع حاکم با تمامی دسته بندیهایش.